قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4664
تاريخ الفي ( فارسى )
[ اوچقرا ] شمشير بر سر اسب آقتيمور زد . اسب از پا درآمده ، پياده شد . اوچقرا به قلعه گريخت . صاحبقران چون به قلعه نزديك شد ، ديگرباره اوچقرا با يك هزار و پانصد سوار بيرون آمده و چون آن حضرت به طرف او روان شد طاقت جنگ نياورده بگريخت و چون كوچهها را چوب انداخته تنگ كرده بودند - چنان كه سوار را محل گذر نبود - پياده شد و اسباب خود را به تعجيل به درون مىكشيدند . اكثر زينها شكسته شد و پريشان و حيران به شهر درآمدند . حضرت صاحبقرانى چند روز اسبان را آسايش داد « 1 » و معلوم شد كه جمعى به كش رفته حاكم آن حضرت را كه در كش بود گريزانيدهاند . آن حضرت به عزم انتقام به كنار آب يام فرود آمد و شخصى را به خبرگيرى فرستاد . بيامد و يكى را گرفته بياورد . چون خبر رسيدند معلوم شد كه امير حسين با لشكرى بىقياس به قرشى رسيده است و چون چند روز ديگر با زمانه مىبايست ساخت ، آن حضرت لشكرى كه در آن نواحى جمع نموده بود رخصت كرده با ششصد سوار قديم به طرف آب پايان سمرقند روان شد . و امير موسى به حكم امير حسين بر سر راه آمده بود ، اما چون آن حضرت در رسيد ، طاقت يك حمله نياورده به سمرقند گريخت . و آن حضرت روان شده به سه روز به كنار آب خجند آمد و از آب گذشته توقف نمود . « 2 » چون كيخسرو و بهرام جلاير نزد خان جته رفته بودند و دو امير هفت هزار سوار را سركرده به تاشكند آورده بودند ، حضرت صاحبقران به آن طرف متوجه شد و يك ماه آنجا به عيش و عشرت گذرانيد . اما بهرام جلاير كه در آن وقت در آن ولايت قوت گرفته بود و به حكم يرليغ خان اطاعت او مىنمودند ، در اين وقت خود را فراموش كرده حقوق صاحبقران را منظور نداشت و گمان آن حضرت آن بود كه او در دفع امير حسين به جان خواهد كوشيد . آن حقناشناس تغافل كرده بلكه از مواضع خاصّهء [ 459 الف ] آن حضرت زبان به عتاب گشوده گفت كه « بهواسطهء موافقت تو با امير حسين موافقت نمودم و تو را از آن حال كه مىدانى به حكومت رسانيدم امروز كه اندك قوتى دارى به اعتماد عهد و پيمان تو اينجا آمدهام و تو اين چنين سلوك مىكنى . اميد به كرم خداى مراد بخش آن است كه تو را بر در خود خوار و محتاج بينم . » و عن قريب همچنان شد . اما امير كيخسرو از مقدم صاحبقران خوشحال شده آن حضرت
--> ( 1 ) . مطلع السعدين : « حضرت صاحبقران چند روز در نواحى ساغرج ( نسخه بدل : ساغج ) آسايش فرمود . » ( 2 ) . مطلع السعدين : « و حضرت صاحبقران شب در ميان به ساغرج آمد و اسبان را آسايش داده شب هنگام در قرجوق نزول كرد و در توابوينى تا چاشتگاه بوده شب در ميان به كوكنك رسيد . »